محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

251

رشحات البحار ( فارسى )

به‌علاوه ، از آنجا كه وجود مطلق به دليل متقوم بودن به وجود صرف ، در حجاب است و حى متقوم به شمار مىآيد ، نمىتواند كنه هويت ذات را ادراك كند . با اين حال خداوند تعالى عالم غيب و هويت است و بنابراين از تقوم ( وابستگى ) نيز مجرد است و بلكه حى قيوم است . اكنون كه با موارد بيان شده آشنا شدى و دانستى كه حق تعالى واجد همه مراتب تجرد ( عدم تعلق ) است ، يعنى تجرد مطلق از ماده ، تجرد از تعلق به ماده ملكى ، تجرد از تعلق به ماده برزخى ، تجرد از تقدر ، تجرد از تحدد ، و تجرد از تقوم ( وابستگى ) ، بايد حكم كنى كه او واجد همه انحاى حضور است و در نتيجه ذاتا معقول است و همين امر ( معقول بودن ذاتى ) ، به دليل تضايف « 2 » ، مستلزم وجود عاقل است ، ولى از آنجا كه در مرتبه ذات وى هيچ عاقلى جز خود او وجود ندارد ، پس او عاقل ذات خودش نيز هست . و اين است معناى اين سخن كه گفته‌اند : « هر مجردى عاقل است » « 3 » . به‌علاوه ، از آنچه گذشت مشخص شد كه مجرد من جميع الجهات ، فقط خداوند سبحان است و اين همان منظور مجلسى - طاب ثراه - است كه تجرد را صرفا به خداى تعالى تخصيص داد . واضح است كه منظور او از اين سخن ، از حيث اطلاق بوده است و گرنه مجرد نيز مراتبى دارد و در هر مرتبه‌اى مظاهرى دارد . مانند نفوس ملكى ، برزخى ، مثالى ، ملكوتى ، جبروتى ، مشيت مطلق ، و حقيقت الهى .

--> ( 2 ) . تضايف ) noitalerroC ( : يعنى تقابل دو حد ؛ به نحوى كه تصور هر يك از انها متوقف بر تصور ديگرى است . مثل پدر و فرزندى . ( 3 ) . قاعده فلسفى اين است : كل عاقل يجب ان يكون مجردا عن المادة كه به موجب ان هر موجود عاقلى مجرد است . براى تفصيل بيشتر ر . ك : ابراهيمى دينانى غلامحسين : قواعد كلى در فلسفه اسلامى صص 395 - 405 جلد دوم ، چاپ دوم ، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى تهران 1372 .